تبليغاتX
«تنهايي پرهياهو»
جمعه ۲۶ تیرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت - دانشگاه تهران - ابتدای خطبه دوم

عده‌یی از نمازگزاران: "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"

هاشمی رفسنجانی خطیب نماز جمعه تهران: "انشاالله"!

+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 23:59 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برای اینکه خیلی چیزها را بدانید، این نوشته را بخوانید:

سالی دو اتاق بسازید؛ خودروساز برتر دنیا شوید

کار بچه‌های خوش فکر گروه اقتصادی روزنامه فخیمه اعتماد است.

+ نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 18:30 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامه محمود احمدي‌نژاد به رييس سازمان تربيت بدني و دستور او براي واگذاري سهام استقلال و پرسپوليس به هواداران اين دو تيم، ديروز در حالي روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار گرفت كه به عقيده بسياري اين اقدام رييس دولت نهم همچون وعده استان شدن شهر كرج در فاصله باقي مانده تا برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بيش از هر چيز ديگري در راستاي شيوه‌ها و روش‌هاي تبليغاتي و به عنوان ابزاري براي كسب محبوبيت در بين اقشار و طبقات مختلف جامعه انجام گرفته است.
 
احمدي نژاد ديروز در حالي به محمد علي آبادي نامه نوشت و به رئيس سازمان تربيت بدني دستور داد «به منظور ارج نهادن به علاقه و احساسات پرشور و ارزشمند مردم و توسعه و پيشرفت هرچه بيشتر اين باشگاه ها» طرح واگذاري سهام استقلال و پرسپوليس به طرفدارانشان در راستاي اجرايي کردن اصل 44 قانون اساسي در دستور کار قرار بگيرد که اين طرح عملاً مدت زيادي مسکوت مانده و شخص محمد علي‌آبادي در طول چهار سال رياستش بر سازمان تربيت بدني نه تنها هرگز اقدامي جدي در راستاي اجرايي شدن آن انجام نداده است بلكه با  كارشكني‌ها و اعمال سليقه‌هاي غيركارشناسانه بارها و بارها سدي محكم در برابر خصوصي‌سازي استقلال و پرسپوليس  بوده است. به طوري كه او را به عنوان مخالف اصلي عدم واگذاري سهام پرسپوليس به حسين هدايتي مي‌شناسند.

از سوي ديگر طرح خصوصي‌سازي- واگذاري باشگاه‌هاي استقلال و پرسپوليس
نيازي به «دستور»  نداشت چرا كه براساس مهلت تعيين شده در اصل 44 قانون اساسي اين انتقال خواه و ناخواه مي‌بايست تا پايان سال جاري انجام مي‌گرفت. با اين حال محمود احمدي‌نژاد به فاصله چند روز پس از وعده استان شدن كرج در جمع  مردم اين شهر، و پس از توزيع سيب‌زميني و سي‌دي رايگان در تلاشي دوباره براي كسب محبوبيت و جلب راي بيشتر اين بار به سراغ حوزه ورزش رفت؛ شيوه‌اي كه البته رييس دولت نهم پيش از اين در فينال جام جهاني كشتي تهران و همچنين مسابقه فوتبال ايران - عربستان در آن با شكست روبرو شده بود.

در متن نامه احمدي‌نژاد آمده است؛

بسمه تعالي
جناب آقاي مهندس علي آبادي
معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني
سلام عليکم
فوتبال ورزش زيبا، مهيج و پرطرفداري است که به واسطه جذابيت‌هاي خاص آن به عنوان ورزش برتر کشور مطرح است و باشگاه‌هاي فرهنگي- ورزشي قديمي استقلال و پيروزي داراي ميليون‌ها هوادار در سراسر کشور بوده و طي ساليان متمادي افتخارات فراواني را براي ايران عزيز به ارمغان آورده‌اند، به طوري که به مثابه ستون فقرات تيم ملي فوتبال عمل کرده‌اند.
مردم عزيز ما نيز عموماً به تحولات اين دو باشگاه حساسند و علاقه‌مندند اين دو باشگاه همواره در اوج باشند. اگرچه دولت در سال‌هاي گذشته همواره با حمايت از اين دو باشگاه در راستاي شادي مردم و هواداران آنها از هيچ تلاش و کوششي فروگذار نکرده اما به منظور ارج نهادن به علاقه و احساسات پرشور و ارزشمند مردم و توسعه و پيشرفت هرچه بيشتر اين باشگاه‌ها لازم است طرح واگذاري اين دو مجموعه بزرگ ملي به طرفداران تيم‌ها در دستور کار قرار گيرد.
ظاهراً تاکنون افراد و گروه‌هاي مختلفي براي دريافت سهام اين دو باشگاه اعلام آمادگي نموده‌اند اما با توجه به اينکه استقلال و پيروزي متعلق به همه مردم ايران هست، شايسته است در راستاي گسترش نشاط و شادابي در ميان اقشار مختلف جامعه به ويژه جوانان و نوجوانان عزيز و در پاسخ به خيل هواداران و اعمال مديريت قوي و مناسب، سهام اين باشگاه‌ها در اختيار عموم مردم قرار گيرد.
لذا مقتضي است اقدامات لازم جهت واگذاري سهام اين دو باشگاه به مردم با استفاده از راهکارهاي قانوني و در راستاي اجرايي نمودن اصل 44 قانون اساسي صورت گرفته و نتيجه به اينجانب اعلام گردد.

       محمود احمدي نژاد

طرح خصوصي‌سازي استقلال و پرسپوليس به صورت عرضه در بازار بورس پيش از اين در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي تصويب شده بود اما با روي کار آمدن دولت نهم و با مخالفت علني سازمان تربيت بدني مسکوت ماند تا پس از مدت ها کش و قوس و البته آزمون ناموفق ديگر شيوه‌ها سرانجام در اسفندماه سال گذشته تصميم گرفته شد اين انتقال طبق همان طرح صورت بپذيرد.

+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 3:25 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

«اگه بخوايم به مردم چيزي بگيم، بايد دروغ بگيم. وقتي دروغ بگيم، گند كار درمي‌ياد»

                                                                                   ديالوگي از فيلم The Black Dahlia 
  
+ نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387ساعت 20:30 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

لعنت! همه چیز خراب شد. بازی‌ای که قرار بود تبلور همه آن شعارهای قشنگ و دلنشین باشد، بازی‌ای که قرار بود نمایش شکوهمند جوانمردی و اخلاق و همدلی باشد، به یکباره با چشم برهم‌زدنی درست عکس چیزی شد که انتظار می‌رفت.
قرار بود بازیکنان سرخابی در قالب یک تیم و در کنار هم خواب‌های خوشمان را تعبیر کنند. قرار بود همه چیز به نسبت مساوی تقسیم شود، نیمکت ذخیره‌ها، بازیکنان و حتی لباس‌ها.
قرار بود یک نود 90 دقیقه دعوای عشیره‌ای قرمز و آبی را فراموش کنیم. روز چهارشنبه هر دو یکی می‌شدند، متحد و یکپارچه در قالب یک تیم.
اما همه چیز مشمول افعال گذشته شد: «قرار بود»!
به یکباره ضیافت عیدانه جلوی چشم بینندگان تلویزیونی، برگزارکنندگان، کادر فنی و حتی بازیکنان تیره و تار شد.
انگار 10 هزار نفری که سال هاست لجوجانه نشان «بهترین تماشاگران دنیا» را زورکی به سینه‌شان سنجاق کرده‌ایم، فقط لنگ یک جرقه کوچک بودند.
لعنت! لعنت به این جرقه‌های لاابالی که خرمن عیدانه فوتبالمان را در چشم برهم‌زدنی باد هوا کرد.

تلاش‌های تلویزیون فایده‌ای نداشت. دست‌اندرکاران پخش طبق عادت هميشه ولوم را پایین آوردند اما صدای گوشخراش فحاشی «بهترین تماشاگران دنیا» از فرسخ‌ها دورتر شنیده می‌شد.

انگار همه آن 10 هزار نفر دست به دست هم داده بودند تا به رویای قشنگ چهارشنبه دهن‌کجی کنند و چقدر هم در کارشان جدیت به خرج دادند.

چهارشنبه از سکوهای ورزشگاه آزادی شعارهایی شنیده شد که مدت‌هاست فراموششان کرده‌ایم. درست از زمانی که «عقاب آسیا» دستکش‌هایش را آویزان کرده، از وقتی...
حالا بگذارید یاوری و قلعه‌نویی و پیروانی و خردبین و بقیه سرهایشان را به نشانه تاسف تکان بدهند، لب‌هایشان را بگزند و در اظهارنظرهایشان بگویند «وای وای کار تماشاگران بسیار ناپسند بود». بگذارید آرزوی عیدانه عصر چهارشنبه را با خودمان به گور ببریم. فردا دوباره همان شعارهای باشکوه، دوباره همان «بهترین تماشاگران دنیا»، فردا چه کسی به یاد می‌آورد چهارشنبه در استادیوم آزادی چه اتفاقی افتاد و چرا تلویزیون ولوم را پایین کشید.

فردا برای هم تعریف می‌کنیم که ستاره های قرمز و آبی چقدر راحت منتخب لیگ را 4 بر 2 شکست دادند، هیجان زده می‌شویم و رو به هم می‌گوییم دیدی لباس‌هایشان چقدر شبیه بارسلونا بود؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 1:11 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

توقع بی‌جایی است اگر انتظار داشته باشیم «دنیلسون» را هنوز به خاطر بیاورید.
در سال‌های پایانی دهه 90 میلادی به ناگهان ستاره جوانی در دنیای فوتبال ظهور کرد که با تکنیک فوق‌العاده‌اش برای مدتی به سوژه اصلی تمام بحث‌های حوزه فوتبال و طرفداران آن تبدیل شد.
او توانایی عجیبی در انجام حرکات نمایشی با توپ داشت و دریبل زدن تعداد زیادی از بازیکنان حریف در گوشه زمین برایش تقريباً حکم سر کشیدن یک لیوان آب را پیدا می‌کرد. مدت زیادی طول نکشید تا دنیلسون با سنگین‌ترین قرارداد آن زمان دنیای توپ گرد به رئال بتیس پیوست و گران‌قیمت‌ترین فوتبالیست دنیا لقب گرفت. اما مشکل از وقتی شروع شد که مربیان رئال بتیس متوجه شدند بازیکن گران قیمتشان در کارهای گروهی با مشکل روبه‌روست. او سر پایین بازی می‌کرد، هیچ کدام از هم‌تیمی‌هایش را نمی‌دید و طبیعی بود که به آنها پاس ندهد. موقعیت‌ها یکی بعد از دیگری به هدر می‌رفت و صدای اعتراض تماشاگرانی که گل می‌خواستند به هوا بلند شد.
دنیلسون تقريباً با همان سرعتی که در هیبت یک ستاره فرو رفته بود به گوشه انزوا رفت. هیچ کس دنیلسون را نمی‌خواست. نه مربیان و مدیران باشگاه‌ها و نه تماشاگران. برای آنها گل زدن، رسیدن به موفقیت و امتیاز بیشتر، بسیار مهم‌تر از تماشای تکنیک خشک و خالی بود. حتی اگر این تکنیک ناب از جانب ستاره‌ای چون دنیلسون ارائه شده باشد.
***
توقع بی‌جایی نیست اگر انتظار داشته باشیم یک نویسنده با کتابش به اندازه یک فوتبالیست حرفه‌ای سرگرممان کند. خیلی‌هایتان مطمئناً با من هم‌عقیده‌اید که فوتبال و داستان، فلسفه وجودیشان را وام‌دار یک رب‌النوع هستند. رب‌النوعی که به هیچ وجه سرگرمی را مذموم نمي‌شمارد.
بسیاری از ما به سراغ کتاب می‌رویم تا پس از ساعت‌ها تحمل فشار کاری مداوم راهی برای فرار از روزمرگی‌هایمان پیدا کنیم. غرق شدن در حال و هوای دوست داشتنی یک داستان روان و ساده بدون پیچیدگی‌های مرسوم همان گم‌شده ماست.
***
توقع بی‌جایی است اگر انتظار داشته باشیم یک نویسنده تمام دل‌مشغولي‌هایش را فراموش کند. نگراني‌های اجتماعی‌اش و دغدغه‌هایش را. از نویسنده نمی‌توان انتظار داشت خودش نباشد و سخاوتمندانه مولود عزیز و دست‌پرورده نازنینش را به طرفه‌العینی تقدیم کند به همه. به عموم. به خواسته‌های ساده و دم‌دستی من و امثال من که انتظار داریم سرگرم باشیم. نه!
***
توقع بي‌جایی است اگر انتظار داشته باشیم همه خواسته‌هایشان را فدای رسالت ما کنند. این‌که انتظار داشته باشیم جماعت زیادی از مدیر و مربی و تماشاگر گرفته تا خواننده مفلوک کتاب همه و همه با دست‌هایی روی سینه کلی راه را بیایند فقط برای تماشای تكنيك خشک و خالي یک نفر.
باید صادقانه پذیرفت آنها ترجیح می‌دهند به جای سر و کله زدن با داستانی که مولود ترکیب بازی‌های فرمی و روش‌های پیچیده روایت است، تنها لذت سرگرم شدن را امتحان کنند.
دریبل و روپایی هم بماند برای به رخ کشیدن توانایی‌های بالقوه‌مان جلوی اهل فن. همان آدم‌هایی که ممکن است در یک جلسه ادبی کلی از نوشته‌هایمان تعریف و تمجید کنند. در غیر این صورت انتظار توجه و اقبال عمومی مسلماً بدون هیچ بحثی تنها و تنها یک توقع بی‌جا است.
(در نقد كتاب «تقديم به چند داستان كوتاه» نوشته محمدحسن شهسواري)

+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 14:52 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

كوتوله‌ها همه جا هستند. آن‌ها را مي‌توانيد هر روز در تاكسي، اتوبوس و معابر عمومي يا در محيط كار و تحصيل ملاقات كنيد. با اين وجود محل اصلي تجمعشان تلويزيون است. به خصوص وقت اخبار كه آرام آرام از هر گوشه‌يي سر بر مي‌آورند.
شگفتي دستاورد آن‌ها براي ماست و خنديدن تنها كاري است كه در قبالشان مي‌توان انجام داد چرا كه حتي در صورت پي بردن به نيت اصلي‌شان كاري از دست هيچ كس ساخته نيست. چه مي‌شود كرد؟ دنياي وارونه ما به كام كوتوله‌هاست!

1- متولي بزرگترين نهاد رسمي ورزش كشور است. تمام تصميمات مربوط به ورزش بدون چون و چرا بايد زير نظر او باشد. مربي عوض مي‌كند، تيم جا به جا مي‌كند و... اما هنوز كه هنوز است اسم بازيكن‌هاي تيم ملي فوتبال را نمي‌داند. به نظر او مجيد نامجو مطلق كه نزديك به ده سال قبل از فوتبال خداحافظي كرده، دو ماه پيش در بازي ايران و امارات، مدام توپ را جلوي اسماعيل مطر لو مي‌داده. فيروز كريمي راست مي‌گفت: «مدير خوبي است ولي توي شهرداري»!

2- بدون شك عنوان دكورترين رييس جمهور تاريخ را يدك مي‌كشد. سرزمين او همچنان در اشغال نيروهاي آمريكايي و انگليسي است و اشغالگران هر طور كه تمايل دارند با آن‌ها رفتار مي‌كنند. از اين گذشته ممكن است فردا صبح كه از خواب بيدار شد يكي از نيروهاي طالبان خنجر به دست روي سينه‌اش نشسته باشد. با اين وجود در يكي از جديدترين اظهار نظرهايش گفته: « آمريكا اجازه استفاده از خاك افغانستان را براي حمله به ايران ندارد ». چند وقت پيش هم پاكستان را به حمله نظامي تهديد كرده بود!

3- تا آخرين روز دو دستي به پيراهن شماره ده تيم ملي چسبيد. هيچ توصيه‌اي و نقدي و شعاري هم كار ساز نشد و خدا مي‌داند كه اگر آن اس ام اس‌هاي بعد از بازي ايران و مكزيك نبود، شايد حالا حالاها به توپ لگد مي‌زد. چرخ روزگار چرخيده. دنيا به كام اوست و در مقام سرمربي حرف اول و آخر را مي‌زند. از همه جالب‌تر اين‌كه بدجوري طرفدار جوان‌گرايي شده. مهدي مهدوي‌كيا، وحيد هاشميان، علي كريمي و رحمان رضايي تنها به خاطر چرخش ناگهاني او و اعتقاد يكباره‌اش به جوانگرايي بيرون خط مانده‌اند!

4- قرار بود نفت را به سفره‌هايمان بياورد. حالا زمستان‌ها گاز نداريم و تابستان‌ها برق!

5- « تصور دنياي بدون روزنامه بسيار شعف‌انگيزتر از تصور دنياي بدون اتم است...اتم عارضه حيوان مدرن است ولي روزنامه گويا ادامه وجود حيواني اوست. روزنامه‌ها هر چه حرفه‌اي‌تر باشند حيواني‌ترند. اغلب روزنامه‌ها چيزي شبيه علوفه‌هاي طويله‌ هستند براي حيوانات مدرني كه به چرخ آسياب تاريخ بسته شده‌اند...»
تصور مي‌كنيد نقل قول بالا از چه كسي است؟ از...از...از... نه! او معاون پژوهشي تنها مركز تخصص تربيت خبرنگار و روزنامه‌نگار مملكت است! 
+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 2:22 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر سانسورچي نباشيم، تقريبن همگي رفتار مشابهي در قبال سانسور و مسايل پيرامون آن داريم. اين عادت هميشگي ماست؛ در برابر هر اعمال محدوديتي بلافاصله جبهه مي‌گيريم. شعار مي‌دهيم، تجمع برگزار مي‌كنيم و فريادهاي اعتراضمان به آسمان مي‌رسد. بي‌اينكه حتي يك لحظه كوتاه به كليت ماجرا فكر كنيم. بي‌اينكه پيش خودمان حساب و كتابي هر چند كوتاه و سر انگشتي انجام داده باشيم كه آيا اين اعمال محدوديت، اصلن براي «من» دردسر ساز خواهد بود؟
همين چند وقت پيش يكي از سايت‌هاي ايراني فعال در زمينه جوامع مجازي براي كنترل بيشتر بر محتواي نوشته‌ها و پروفايل‌هاي اعضا، تصميم به تاسيس گروهي موسوم به «پليس» گرفت.
با اين‌كه در اطلاعيه اوليه مسئولان سايت، جلوگيري از انتشار عكس‌ها و محتواي خلاف اخلاق و ناقض حقوق افراد(كه به نوعي تبعات حقوقي براي سايت در پي خواهد داشت) به صراحت به عنوان دليل  اصلي طرح چنين ايده‌اي عنوان شده بود ولي بلافاصله جمعيت معترض در پس بيانيه‌هاي آزادي‌خواهانه به جمع‌ آوري امضا پرداختند. همه آن‌ها از سانسور سخن مي‌گفتند، از ناديده گرفته شدن حقوق شهروندي‌شان. اما هيچ كس محض رضاي خدا از خودش نپرسيد جلوگيري از انتشار عكس‌‌ها و نوشته‌هاي غير اخلاقي چه منافاتي با آزادي بيان و انديشه دارد؟
كسي به مسئولين سايت حق نداد كه آن‌ها هم ناچارند براي ادامه فعاليت بايد‌ها و نبايد‌هايي را به عنوان «قانون» رعايت كنند.
با لفظ «اعمال محدوديت» موافق نيستيد؟ نه! كسي از سانسور سخن نگفته. منظورم دقيقن فقط و فقط همان اعمال محدوديت است و بس. همان چيزي كه به طور مثال والدين براي كنترل بيشتر بر نحوه تربيت فرزندانشان اعمال مي‌كنند، همان چيزي كه اولياي مدرسه جهت حفظ نظم محيط آموزشي وضع كرده‌اند يا مثلن همان چيزي كه يكپارچگي يك پادگان نظامي را با حضور خيل عظيم سربازاني با عقايد، فرهنگ و سلايق مختلف تضمين مي‌كند.
احتمالن بعد از خواندن اين سطور دست به كار مي‌شويد و از لحظاتي بعد اين پست با كامنت‌هايي آزادي خواهانه همراه خواهد شد. اما قبل از اين توصيه مي‌كنم چند لحظه، تنها چند لحظه با خودتان فكر كنيد اگر خدا تمام جزئياتي را كه در طول روز از جانب بندگانش سر مي‌زند، بدون اعمال محدوديت در معرض ديد عموم قرار مي‌داد، چه بلايي بر سر دنياي قشنگمان مي‌آمد؟ حساب كنيد تا اين‌ جاي زندگي‌ براي نگه داشتن سنگ‌هايي روي سنگ، خودتان چند بار دست به خود سانسوري زده‌ايد؟ با خودتان فكر كنيد آيا اعمال محدوديت هميشه بد بوده و هست؟       ‌      
+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 1:7 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

سردار رادان اين روزها بند كفش‌هايش را سفت مي‌كند و كلاه در دست با يونيفورمي اتو كشيده،‌ در قالب يك ستاره تلويزيوني، به نوبت مقابل دوربين‌ شبكه‌هاي مختلف صدا و سيما ظاهر مي‌شود. ماموريت ويژه او پاسخ به انتقادهايي است كه از سوي كارشناسان و رسانه‌ها به برخي از برنامه‌هاي نسنجيده (و گاه كاملا غير كارشناسانه) نيروي انتظامي مطرح مي‌شود.

رادان در اين برنامه‌ها بدون دلايل مشخص و صرفا بر مبناي برداشت‌هاي شخصي‌ به رد این انتقادها مي‌پردازد، آن‌ها را غير اصولي مي‌نامد و با اعتماد به نفسي عجيب از برنامه‌هايش دفاع مي‌كند.

او حتي براي مستند جلوه‌ دادن سخنانش از آمارهايي سخن به ميان مي‌آورد كه صحت و سقمشان جز خودش بر كسي مشخص نيست.   

نكته قابل تامل پيرامون اين شوهاي تلويزيوني حضور بي رقيب فرمانده نیروی انتظامی در آن‌هاست.

مجري‌ برنامه‌هايي چون «چراغ خاموش» و «مثلث شيشه‌اي» بيشتر نقش يك تماشاچي، همراه و حتي گاه بازار گرم‌كن را ايفا مي‌كنند. آن‌ها هرگز مهمان برنامه‌شان را سوال پيج نمي‌كنند، از منابع و مستنداتي كه او براي اثبات ادعاهايش مطرح مي‌كند، چيزي نمي‌پرسند، او را به چالش نمي‌كشانند و به سادگي از كنار ابهامات بي‌شمار در سخنان او مي‌گذرند.   

اين كاستي وقتي بيشتر به چشم مي‌آيد كه رادان اصرار دارد مجري، «شركت‌هاي خصوصي» را تنها «شركت» بنامد، مبادا موضوعي چون «حريم خصوصي» براي او و طرحش مسئله‌ساز شود.

او از سلامت اخلاقي- اداري 85 % «شركت‌ها» سخن مي‌گويد اما تخلفاتي را مثال مي‌زند كه به قول خودش نيروهاي انتظامي در تحقيقاتش با آن‌ها روبرو بوده و صرف اين‌كه «در بعضي از اين شركت‌ها تخلفاتي صورت مي‌گيرد»، اجراي طرحي چون «تحقيق و تفحص از شركت‌ها» را ضروري مي‌داند.  

اما چه وقتي از بازخورد مثبت طرح موسوم به امنيت اجتماعي در نزد «عموم» مردم سخن به ميان مي‌آورد و چه لابلاي ايراد دفاعيه از طرح «تحقيق و تفحص...» مجري او را به چالش نمي‌كشد. از او نمي‌پرسد «سردار؟ شما چطور از نظر اين «عموم» مردم مطلع شده‌ايد؟» يا «سردار؟ اين «عموم» مردم شخصا نظرشان را به اطلاع شما رسانده‌اند؟».

نمي‌پرسد: «خب، سردار؟ چرا نيروي انتظامي تمركزش را روي همان 15% شركت‌هاي متخلف معطوف نمي‌كند؟». براي مجري اين سوال مطرح نيست كه «چرا تخلف عده‌اي بايد به پاي كل يك بخش ريخته شود؟».

كسي نمي‌پرسد: « يعني چون يك روزي، يك نفر، در همين نيروي انتظامي، يك تخلفي كرده است و البته همه مي‌دانند و خبر دارند، بايد بياييم و كل نيروي انتظامي را تحقيق و تفحص بكنيم سردار؟».

هيچ كس اين سوال‌ها را نمي‌پرسد. در عوض كار به جايي مي‌رسد كه رادان از دست اندركاران برنامه بابت نمايش يك گزارش تشكر و قدرداني كرده و اضافه مي‌كند: «حرفي رو كه ما بارها زديم و بعضي‌ها در موردش هياهو ايجاد كردن، شما با اين گزارش زدين».

                                           ***

هر چند چنين برخوردي با توجه به اتفاقاتي كه براي فرزاد حسني افتاد، چندان غيرقابل توجيه نيست اما حداقل عملكرد صدا و سيما را به عنوان يك رسانه به نقد مي‌كشاند و حتي اين شائبه را ايجاد مي‌كند كه شايد تمامي اين برنامه‌ها فقط و فقط نقشه‌اي از پيش طراحي شده براي تبرئه شخص رادان و نيروي انتظامي از همان انتقادات مطرح شده باشد.

 

+ نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 3:28 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin