بستن بند كفشهايم را تا جايي كه ممكن است، كش ميدهم. دوست دارم بالاي سرم بايستد و با چشمهاي مهربانش نگاهم كند. از اين كارش دچار چنان حس خوبي ميشوم كه حاضرم به خاطرش حتا يك ساعت دير برسم سر كار.
بالاخره حوصلهاش سر ميرود و ميگويد: «یه چیزی میخوردی».
جوابم مثل همیشه است؛ اشتها ندارم. خودش میداند، اما دلسوزی زنانه وادارش میکند هر روز این سوال را تکرار کند. گاهی فقط به خاطر همین اصرارها چیزی در حد همان لقمهیی که با وسواس برایم گرفته، میخورم.
نوشته حجتالاسلام محمد مطهري؛ پسر استاد شهيد مرتضي مطهري در روزنامه «جمهوري اسلامي» است.
نتيجهگيرياش هم بماند پاي خودتان!