تبليغاتX
«تنهايي پرهياهو»

...

 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 23:59 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- این‌ها را می‌توانید بگذارید به پای یکی از همین هذیان‌های معمول یا شاید هم دروغ سیزده، اما به هر حال حرف‌هایی است که باید یک روزی رک و پوست کنده می‌نشستم و برای همه توضیح می‌دادم. چه وقتی بهتر از حالا؟

۲- همه چیز از ۲ خرداد ۱۳۸۳ شروع شد. حالا ۳-۲ روز این طرف و آنطرف‌ترش چندان مهم نیست. یعنی می‌خواهم بگویم چیزی که این وسط بیشتر اهمیت دارد نکته دیگری است که باید برای فهمیدنش کمی صبر داشته باشید.

۳- نمایشگاه مطبوعات سال ۸۳ تازه شروع شده بود. بین خودمان باشد، برای اولین بار به این صرافت افتاده بودم تا نویسنده‌های یک نشریه را از نزدیک ببینم. همه چیز درست همان شکلی بود که تصور می‌کردم. فکر می‌کنم قبلن هم بهتان گفته‌ام که قوه تجسم خارق‌العاده‌ای دارم. یعنی ممکن نیست چیزی بخوانم یا از کسی درباره چیزی حرف‌هایی بشنوم و بعد وقتی خود واقعی آن قضیه را دیدم با تجسمی که از آن در ذهن ساخته‌ام خیلی تفاوت داشته باشد. حالا چون شمائید نهایتش می‌توانم تخفیف بدهم و بگویم: به ندرت!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 0:0 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin