تبليغاتX
«تنهايي پرهياهو»

1- از مدير‌مسئول‌ها متنفرم. آنها از دماغ فيل افتاده‌اند و خيال مي‌كنند مهمترين مخلوق خدا روي زمين هستند. سلام نمي‌كنند، خودكار سبز دارند و با آن مطالب را در آخرين لحظات صفحه‌بندي قيمه قيمه مي‌كنند. تخصص آنها باد هوا كردن تمام خاطرات خوب به طمع سهم مالي بيشتر است. آن هم در شرايطي كه همه چيز مرتب و منظم پيش مي‌رفت.

2- از سردبيرها متنفرم. آنها كچل هستند و اتاقشان محل زدن حرف‌هايي است كه بقيه نبايد بشنوند. تخصص آنها بيرون گذاشتن صفحاتي است كه تو در بدترين شرايط روحي- رواني ممكن و با هزار زحمت به صفحه‌بندي رسانده‌اي.

3- از دبيرسرويس‌ها متنفرم. آنها در عين جواني خيال مي‌كنند كمپوت تجربه‌اند. ايده‌هاي تو را روي هوا قاپ مي‌زنند و هفته بعد به اسم خودشان منتشر مي‌كنند. در جلسه تحريريه يا وقت صفحه‌بندي پيدايشان نيست ولي در عوض حقوقشان را هميشه دو ساعت زودتر از تو گرفته‌اند.

4- از متوهم‌ها متنفرم. آنها مجردند، كلكسيون فيلم دارند، تصويرسازي مي‌كنند، عروسك مي‌سازند، نقاشي مي‌كنند، ترجمه مي‌كنند، نمايشگاه مي‌زنند، پيرزن خفه مي‌كنند، آب حوض مي‌كشند و چون ديشب «گمشدگان» ديده‌اند، هشت صفحه مجله درباره آن يادداشت مي‌نويسند. اسمشان را در آگهي انتشار مجله در خط اول شناسنامه نوشته و بعد با پروفايل بقيه مننتشر مي‌كنند.

5- از تازه كارها متنفرم. دو دسته‌اند، يا اينقدر پر رو هستند كه همان هفته اول انتظار دارند همه مثل اوريانا فالاچي با آنها برخورد كنند و يا اينقدر كم‌رو  و خجالتي‌اند كه همه را اوريانا فالاچي مي‌بينند. خنگ هستند و سلام نمي‌كنند.

6- از حروفچين‌ها متنفرم. آنها يا خيلي چاق‌اند يا خيلي لاغر اما در هر دو حالت فاميل يكي از روئسا هستند. تمام مدت هله هوله مي‌خوردند و مدام غر مي‌زنند. مطالب مهم و ضروري و البته مطول هميشه وقتي مي‌رسند كه ساعت كاري آنها تمام شده است.

7- از ويراستارها متنفرم. آنها اعا مي‌كنند، ادعا مي‌كنند و ادعا مي‌كنند. و چون سرشان سر همين قضيه خيلي شلوغ بوده مطالب به ناچار پرغلط چاپ مي‌شود. آنها متخصص به هم زدن هماهنگي فعل و فاعل‌اند و هميشه بچه كوچكشان درست روز صفحه‌بندي مريض مي‌شود.

8- از صفحه‌بند‌ها متنفرم. آنها يا قهر كرده‌اند، يا در حال قهر كردنند و يا به دنبال بهانه‌اي براي قهر كردن مي‌گردند. هميشه با تاخير مي‌آيند، دو دره بازند و از تمام توليدات كارخانه «اپل» يك نمونه دارند.

9- از پوست كلفت‌ها متنفرم. آنها با اينكه از مديرمسئول و سردبير و دبيرسرويس و... متنفرند و با اينكه حقوقشان را هميشه دير و با كسر مبالغي بي‌دليل و بي‌توجيه دريافت مي‌كنند، باز مثل كنه چسبيده‌اند به كارشان و دست‌بردار نيستند.  

+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 0:19 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شنبه برای بازی خیریه منتخب گیلان و بازيكنان حاضر در جام جهانی 98 تیتر زده‌ایم: «دیدار پیرمردهای شکم برآمده».
خواننده‌ای امروز تماس گرفته که «برای اعتماد متاسفم، می‌توانستید بگویید فرهیختگان فوتبال(!) یا خیرخواهان فوتبال(!). این چه واژه‌ای بود؟ امیدوارم قلم را به آدم اهلش بسپارید».

خواننده عزیز چون ظاهرن در طول عمر پر برکتش باد شکم را فقط از طریق بلوتوث منتقل می‌کرده، به احتمال فراوان تیتری چون «چاقالوها به بهشت می روند» را (که یک روزنامه ورزشی استفاده کرده) فحش خواهر - مادر می‌داند.
مسئولان ستون خوانندگان روزنامه هم پرس و جو نکرده، افاضات این دردانه عالم فرهنگ و ادب را بی‌کم و کاست چاپ کرده‌اند.
با بچه‌های سرويس قرار گذاشته‌ایم فردا دوباره گزارش را منتشر کنیم و تیتر بزنیم: «دیدار مانکن‌های کمر باریک»!
خدایی! توی این هیر و ویر که در غزه دهن فلسطینی‌ها را آسفالت کرده‌اند، اینجا اعجوبه‌هایی پیدا می‌شوند ها!
+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 20:30 توسط صدرا بكتاش | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin