كوتولهها همه جا هستند. آنها را ميتوانيد هر روز در تاكسي، اتوبوس و معابر عمومي يا در محيط كار و تحصيل ملاقات كنيد. با اين وجود محل اصلي تجمعشان تلويزيون است. به خصوص وقت اخبار كه آرام آرام از هر گوشهيي سر بر ميآورند.
شگفتي دستاورد آنها براي ماست و خنديدن تنها كاري است كه در قبالشان ميتوان انجام داد چرا كه حتي در صورت پي بردن به نيت اصليشان كاري از دست هيچ كس ساخته نيست. چه ميشود كرد؟ دنياي وارونه ما به كام كوتولههاست!
1- متولي بزرگترين نهاد رسمي ورزش كشور است. تمام تصميمات مربوط به ورزش بدون چون و چرا بايد زير نظر او باشد. مربي عوض ميكند، تيم جا به جا ميكند و... اما هنوز كه هنوز است اسم بازيكنهاي تيم ملي فوتبال را نميداند. به نظر او مجيد نامجو مطلق كه نزديك به ده سال قبل از فوتبال خداحافظي كرده، دو ماه پيش در بازي ايران و امارات، مدام توپ را جلوي اسماعيل مطر لو ميداده. فيروز كريمي راست ميگفت: «مدير خوبي است ولي توي شهرداري»!
2- بدون شك عنوان دكورترين رييس جمهور تاريخ را يدك ميكشد. سرزمين او همچنان در اشغال نيروهاي آمريكايي و انگليسي است و اشغالگران هر طور كه تمايل دارند با آنها رفتار ميكنند. از اين گذشته ممكن است فردا صبح كه از خواب بيدار شد يكي از نيروهاي طالبان خنجر به دست روي سينهاش نشسته باشد. با اين وجود در يكي از جديدترين اظهار نظرهايش گفته: « آمريكا اجازه استفاده از خاك افغانستان را براي حمله به ايران ندارد ». چند وقت پيش هم پاكستان را به حمله نظامي تهديد كرده بود!
3- تا آخرين روز دو دستي به پيراهن شماره ده تيم ملي چسبيد. هيچ توصيهاي و نقدي و شعاري هم كار ساز نشد و خدا ميداند كه اگر آن اس ام اسهاي بعد از بازي ايران و مكزيك نبود، شايد حالا حالاها به توپ لگد ميزد. چرخ روزگار چرخيده. دنيا به كام اوست و در مقام سرمربي حرف اول و آخر را ميزند. از همه جالبتر اينكه بدجوري طرفدار جوانگرايي شده. مهدي مهدويكيا، وحيد هاشميان، علي كريمي و رحمان رضايي تنها به خاطر چرخش ناگهاني او و اعتقاد يكبارهاش به جوانگرايي بيرون خط ماندهاند!
4- قرار بود نفت را به سفرههايمان بياورد. حالا زمستانها گاز نداريم و تابستانها برق!
5- « تصور دنياي بدون روزنامه بسيار شعفانگيزتر از تصور دنياي بدون اتم است...اتم عارضه حيوان مدرن است ولي روزنامه گويا ادامه وجود حيواني اوست. روزنامهها هر چه حرفهايتر باشند حيوانيترند. اغلب روزنامهها چيزي شبيه علوفههاي طويله هستند براي حيوانات مدرني كه به چرخ آسياب تاريخ بسته شدهاند...»
تصور ميكنيد نقل قول بالا از چه كسي است؟ از...از...از... نه! او معاون پژوهشي تنها مركز تخصص تربيت خبرنگار و روزنامهنگار مملكت است!
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 2:22 توسط صدرا بكتاش
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اگر سانسورچي نباشيم، تقريبن همگي رفتار مشابهي در قبال سانسور و مسايل پيرامون آن داريم. اين عادت هميشگي ماست؛ در برابر هر اعمال محدوديتي بلافاصله جبهه ميگيريم. شعار ميدهيم، تجمع برگزار ميكنيم و فريادهاي اعتراضمان به آسمان ميرسد. بياينكه حتي يك لحظه كوتاه به كليت ماجرا فكر كنيم. بياينكه پيش خودمان حساب و كتابي هر چند كوتاه و سر انگشتي انجام داده باشيم كه آيا اين اعمال محدوديت، اصلن براي «من» دردسر ساز خواهد بود؟
همين چند وقت پيش يكي از سايتهاي ايراني فعال در زمينه جوامع مجازي براي كنترل بيشتر بر محتواي نوشتهها و پروفايلهاي اعضا، تصميم به تاسيس گروهي موسوم به «پليس» گرفت.
با اينكه در اطلاعيه اوليه مسئولان سايت، جلوگيري از انتشار عكسها و محتواي خلاف اخلاق و ناقض حقوق افراد(كه به نوعي تبعات حقوقي براي سايت در پي خواهد داشت) به صراحت به عنوان دليل اصلي طرح چنين ايدهاي عنوان شده بود ولي بلافاصله جمعيت معترض در پس بيانيههاي آزاديخواهانه به جمع آوري امضا پرداختند. همه آنها از سانسور سخن ميگفتند، از ناديده گرفته شدن حقوق شهرونديشان. اما هيچ كس محض رضاي خدا از خودش نپرسيد جلوگيري از انتشار عكسها و نوشتههاي غير اخلاقي چه منافاتي با آزادي بيان و انديشه دارد؟
كسي به مسئولين سايت حق نداد كه آنها هم ناچارند براي ادامه فعاليت بايدها و نبايدهايي را به عنوان «قانون» رعايت كنند.
با لفظ «اعمال محدوديت» موافق نيستيد؟ نه! كسي از سانسور سخن نگفته. منظورم دقيقن فقط و فقط همان اعمال محدوديت است و بس. همان چيزي كه به طور مثال والدين براي كنترل بيشتر بر نحوه تربيت فرزندانشان اعمال ميكنند، همان چيزي كه اولياي مدرسه جهت حفظ نظم محيط آموزشي وضع كردهاند يا مثلن همان چيزي كه يكپارچگي يك پادگان نظامي را با حضور خيل عظيم سربازاني با عقايد، فرهنگ و سلايق مختلف تضمين ميكند.
احتمالن بعد از خواندن اين سطور دست به كار ميشويد و از لحظاتي بعد اين پست با كامنتهايي آزادي خواهانه همراه خواهد شد. اما قبل از اين توصيه ميكنم چند لحظه، تنها چند لحظه با خودتان فكر كنيد اگر خدا تمام جزئياتي را كه در طول روز از جانب بندگانش سر ميزند، بدون اعمال محدوديت در معرض ديد عموم قرار ميداد، چه بلايي بر سر دنياي قشنگمان ميآمد؟ حساب كنيد تا اين جاي زندگي براي نگه داشتن سنگهايي روي سنگ، خودتان چند بار دست به خود سانسوري زدهايد؟ با خودتان فكر كنيد آيا اعمال محدوديت هميشه بد بوده و هست؟
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 1:7 توسط صدرا بكتاش
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
«مردم دنيا دو دستهاند. كساني كه عضو هتتريك هستند و
كساني كه عضو هتتريك نيستند.»
همين جمله ساده كه به عنوان شعار اصلي
كاربران سايت هتتريك شناخته ميشود، براي توصيف نقش غيرقابل انكار آن در
زندگي كاربرانش كافي به نظر ميرسد.
«هتتريك» يك سايت مربيگري مجازي
فوتبال است كه در سال 1997 در سوئد طراحي شده و حضور كاربران پرشمار از
سراسر دنيا و البته چهرههاي معروف فوتبالي و غيرفوتبالي مثل كريستين
چيووي رومانيايي و جورجيو چيه ليني ايتاليايي، آن را از بازيهاي
رايانهاي سادهاي چون «فيفا منيجر» متمايز كرده است.
«هت تريك» مدتي قبل
توسط عدهاي از كاربران ايراني و با هزينه شخصي آنها به فارسي ترجمه شده و
روز به روز بر تعداد كاربران آن در ايران افزوده ميشود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 18:30 توسط صدرا بكتاش
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: