اين عادت هميشه من است. خواب ميبينم.
فقط كافيست سرم را بگذارم روي بالش تا نمايش شروع شود. درست مثل يك فيلم بلند سينمايي وشايد باور نكنيد اگر بگويم بعضيهايشان به قول صدا و سيماييها «دنباله» (همان سريال خودمان) هستند. گاهي هم مثل «پدر خوانده»، يك و دو و سه و چهار دارند.
بگذريم. فكر ميكنم همين هفته گذشته بود كه خواب ديدم دارم وبلاگ مينويسم.
از شما چه پنهان بعد از پاك كردن «يتيمخونه» هميشه كرمش، يك جايي از وجودم وووول ميخورد. پس... شروع كردم.
ولي هيچ تضميني وجود ندارد تا فردا كه بيدار شدم، همه اينها يكي از آن خوابهاي كذايي نباشد.